تبلیغات
عکس ... طنز ... سرگرمی - شعر طنز خطاب به عید

امروز:

شعر طنز خطاب به عید

» نوع مطلب : طنز ،

 عید آمد و شد مشكلِ من بیشتر از پیش

ای وای از این مایه‌ی بدبختی و تشویش

یك سو زده زن زیرِ بغل زانویِ ماتم


  یك سو پسرم صاعقه درمی‌كند از خویش

این میوه و شیرینی و نقل و گز و آجیل

آن خواسته البسّه‌ی نو از من درویش

این ایل و تبارش همه عازم به شمالند

آن می رود امسال رفیقش سفر كیش

پیوسته فقط زخم زبان می‌زندم این

آن میكشدم پیرهن و می‌كَنَدَم ریش

تا خرخره افتاده‌ام انگار كه در گِل

در چنته ندارم به خدا هیچ... كم و بیش...

ای عید، چه لوتی كُشیّ و بی‌رگ و نامرد

ای عید، چه بدذاتی و بدخواه و بداندیش

بسته شده بر روی من از لطف تو شش‌در

هستی تو برای كسبه گرچه دو تا شیش

جز رنج برای ضعفا نیستی ای عید

ای نوش نزن اینهمه بر پیكر من نیش...


نوشته شده در : پنجشنبه 12 فروردین 1389  توسط : محمود.    نظرات() .